دیدگاه؛ قاسم محبعلی، مدیرکل پیشین آسیای غربی و خاورمیانه وزارت امور خارجه

ایران چگونه از حادثه یازده سپتامبر متأثر شد؟

  • افزودن به علاقه‌مندی‌ها
  • اشتراک‌گذاری
  • 4 پسندیدن
وقتی طالبان به قدرت برگشت، عملا نشان داد بخشی که در حال مذاکره بودند را کنار گذاشته شده و هیچکدامشان در دولت طالبان نقش جدی و موثری ندارند. کشورهای منطقه و جهان متوجه شدند طالبان از نظر تفکر اداره کشور افغانستان، تفاوتی با گذشته نکرده است.
مدیرکل پیشین آسیای غربی و خاورمیانه وزارت امور خارجه

قاسم محبعلی، مدیر کل پیشین آسیای غربی و خاورمیانه وزارت امور خارجه

یازده سپتامبر به‌عنوان یک نقطه عطف در سیاست داخلی و خارجی آمریکا و یک واقعه مهم در تحولات جهانی است، زیرا برای اولین‌بار بود که یک نیروی خارجی به سرزمین و خاک آمریکا حمله نظامی می‌کرد. در آمریکا شاید هیچگاه چنین تصوری نبود که قدرت خارجی خاک آمریکا را مورد حمله قرار دهد. پس از آن، تحولاتی در سیاست داخلی و خارجی آمریکا رخ داد. دولت بوش با محافظه‌کاران در دهه 70 میلادی بحثی را شروع کرده بودند که تهدید آمریکا و یا آینده امنیت ملی آمریکا روی چه موضوعات و دستورکارهایی باید بنا شود و حتی در این زمینه در داخل آمریکا اختلاف نظر بود.

برخی راست‌گراهای افراطی، باتوجه به فروپاشی شوروی سابق معتقد بودند که آمریکا دیگر قدرت هم‌وزن در مقابل خود ندارد، اما در مقابل، جریانات اسلامگرا و تروریستی را به‌عنوان تهدید حال و آینده آمریکا مطرح می‌کردند، اما نومحافظه‌کاران در اواخر دهه 90 میلادی، روی قدرت نو ‌هم‌وزن صحبت کردند و گفتند در آینده آمریکا باید ببیند کدام کشور می‌تواند شبیه قدرت شوروی سابق باشد و بر همین اساس هم، روی چین تمرکز کردند.

مهار چین کار دست بوش داد

بوش هم با دستور کار مهار چین روی کار آمد تا چین تبدیل به قدرتی نشود که آمریکا را پشت سر بگذارد یا تهدید مستقیم آمریکا شود. آمریکا تا 11 سپتامبر 2001 بر همین اساس حرکت کرد. 11 سپتامبر تیر خلاصی به راهبرد دولت بوش بود و دولت بوش به استراتژی راستگراهای آمریکا برگشت که جریانات اسلامی یا تروریست‌ها را تهدید آمریکا می‌دانستند و براساس همان برداشت، دولت بوش «جنگ همه‌جانبه علیه تروریسم» را اعلام کرد . کلا مسئله مهار چین و قدرت هم‌وزن فراموش شد. این اتفاق، یک نقطه عطف مهمی در جهان بود. در داخل آمریکا تغییراتی در دولت داده شد.

تأسیس وزارت امنیت داخلی برای اولین‌بار

برای اولین‌بار در کنار سازمان‌های اطلاعاتی، وزارت امنیت داخلی تأسیس شد ، چون تا آن زمان فکر نمی‌کردند گروه‌هایی در داخل آمریکا شکل گرفته و عملیات علیه آمریکا انجام دهند. تغییر راهبرد در ابتدا اشغال افغانستان، حمله به افغانستان، برکناری طالبان و جنگ علیه القاعده را دنبال می‌کرد. دستور کار بعدی حمله به عراق در سال 2003 بود.

استراتژی دولت‌سازی در خاورمیانه

در همین زمان آمریکا یک استراتژی دیگر تعریف کرد و اینکه برای خلاصی از دردسر و تهدید تروریستی تندرویان اسلامی، باید خاورمیانه جدید براساس دموکراسی و جامعه آزاد بسازیم. بر همان اساس سعی کردند در افغانستان و عراق دولت‌سازی کنند . بوش گفت می‌خواهیم عراق را به الگویی برای خاورمیانه تبدیل کنیم که کشورهای دیگر براساس آن شکل بگیرند. این اتفاق باعث سلسله تحولاتی در خاورمیانه شد که آثارش همچنان پیداست.

جهش چین در غفلت آمریکا

در واقع 11 سپتامبر علاوه بر اینکه آمریکا را درگیر مسائل خاورمیانه کرد و براساس ادعای ترامپ، هزینه گزافی برای آمریکا به همراه داشت، آمریکا را از صرافت کنترل و مهار چین و روسیه انداخت. سرعت تولید ناخالص چین و روسیه بعد از 2003 به بعد سیر به شدت صعودی داشت چون به دلیل هزینه‌کرد آمریکا در جای دیگر، فرصت‌های جدیدی پیدا شده بود . تولید ناخالصی چین برعکس آمریکا به سرعت بالا رفت و آمریکایی‌ها آن حریف را یا دستکم و بعضا نادیده گرفتند. پس از آنکه آمریکا بار دیگر به صرافت افتاد، چین به قدرت اقتصادی دوم جهان تبدیل شده بود و پیش‌بینی می‌شد از سال 2010 به بعد، چین در آینده نزدیک (بعد از 2025- 2030) به قدرت اقتصادی اول دنیا تبدیل می‌شود. درواقع به نوعی از تغییر نگاه آمریکا و تغییر استراتژی آمریکا که از تهدید بزرگ به تهدید خرد توجه کرد، قدرت‌های دیگر فرصت به‌دست آورده و شروع به رشد اقتصادی کردند. این سیاست آمریکا تقریبا تا 2012 ادامه داشت تا اینکه دولت اوباما چرخش محوری را در سال ۲۰۱2 اعلام و سعی کرد تلاش کند درگیری‌هایش را در خاورمیانه کاهش دهد که ترامپ و بایدن هم این برنامه را دنبال کردند که نهایتا به خروج آمریکا از افغانستان انجامید.

اثرات سیاسی و امنیتی ۱۱ سپتامبر در خاورمیانه

اثرات سیاسی و امنیتی حملات ۱۱سپتامبر و تصمیم «جنگ همه‌جانبه علیه تروریسم» منجر به آن شد که بعد از عراق، لیبی تأسیسات هسته‌ای‌اش را به آمریکا واگذار کند. آمریکا، ایران و کره شمالی را محور شرارت قرار داد و بررسی پرونده هسته‌ای ایران در دستور کار قرار گرفت. شاید ازجمله تحولات بعدی که در اثر همان سیاست توسعه دموکراسی آمریکایی ایجاد شد، شورش‌های جامعه مدنی عرب (بهار عربی) در مصر، تونس، یمن، سوریه و ... باشد که تغییرات عمده در خاورمیانه داشت و در پی آن، برخی دولت‌ها فروپاشیدند و در سیاست کشورهایی مثل عربستان تغییر ایجاد شد.

سود تحولات خاورمیانه برای ایران

همه اینها به نوعی تحت تأثیر تحولاتی بود که در اثر آن نیرویی که در خاورمیانه وارد شده بود و برای ایران در ابتدا تحول بسیار سودمند بود، چون دو دشمن ایران در شرق و غرب از بین رفت بدون اینکه ایران هزینه‌ای بپردازد و درآمد زیادی به دست آورد . در عربستان، عراق، ترکیه و کشورهای عربی مرتب آمریکا را شماتت می‌کردند که کلید عراق را در سینی طلا گذاشته و تحویل ایران داده و در اثر سقوط صدام حکومت شیعی متحد ایران شکل گرفته است. در مورد افغانستان هم برای اولین‌بار در تاریخ این کشور دولتی تشکیل شد که صاحب اقوام و اقلیت‌های قومی بود و توانستند نقش بنیادی در افغانستان داشته باشند. هرچند این دموکراسی ناقص بود، اما براساس آن انتخابات و جامعه شهری در افغانستان به وجود آمد و این کشور توسعه اقتصادی را تجربه کرد.

گسترش تروریسم در سایه حضور آمریکا در خاورمیانه

با حضور آمریکا در خاورمیانه، خشونت‌های مذهبی و تروریستی افزایش یافت . این حضور، تغییرات سیاسی و اجتماعی را به دنبال داشت و باعث واکنش‌های تندی از سوی نیروهای افراطی شد تا جایی‌که هنوز پس از ۲۰ سال، تحولات ناشی از تغییرات دستکاری‌شده آمریکا در خاورمیانه ادامه دارد و هنوز هم منجر به ایجاد ثبات در منطقه نشده است.

کابینه‌ای سراسر طالب

با گذشت ۲۰ سال و همزمان با خروج آمریکا از افغانستان، پیرو توافق دوحه، بار دیگر طالبان بر این کشور مسلط شد و پس از حدود یک ماه کابینه موقت خود را اعلام کرد. کابینه‌ای که با وعده دولت فراگیر در این کشور فاصله‌ای قابل توجه داشت. شاید تصورات و انتظاراتی وجود داشت که طالبان انعطاف به خرج می‌دهد و تغییراتی در نظرات و دیدگاه‌ها و اداره کشور نسبت به دهه 70 خواهد داشت، اما اعلام این کابینه نشان داد که طالبان همانطور که در توافق با آمریکا خودش را امارت اسلامی افغانستان اعلام کرده، اساسا اعتقادی به قانون اساسی قبلی ندارد و قصد دارد بعد از تسلط بر افغانستان در همان خط، سیر می‌کند. تمامی اعضای کابینه از قوم پشتون بوده و تنها دو تاجیک و یک ازبک در رده‌های پایین‌تر حضور دارند که البته جمگلی طالب و از یک تفکر هستند. آن سه عضو کابینه نیز بیش از آنکه نمایندگی قوم خود را داشته باشند، طالب را نمایندگی می‌کنند. بنابراین کشورهای منطقه و جهان متوجه شدند طالبان از نظر تفکر اداره کشور افغانستان، تفاوتی با گذشته نکرده است .

طالبان به مذاکره‌کنندگان خود در کابینه نقش جدی نداد

با این حال، تغییر منطقه‌ای نسبت به سال 2001 رخ داده است. در دوره اول طالبان، سه کشور پاکستان، عربستان و امارات متحده عربی، طالبان را به رسمیت شناختند. این سه کشور از نظر دیدگاه مشخص بود که سلفی تندرو و سنت‌گرا هستند و هیچکدام به انتخابات پارلمان اعتقاد ندارند و تأیید آنها عجیب نبود، اما این‌بار یک اتفاق جدید افتاده است. سه کشور جدید که با طالبان همکاری دارند پاکستان، قطر و ترکیه هستند. پاکستان همانند دوره قبل ثابت است، زیرا به دلیل وضعیت ژئوپلتیک پاکستان، ‌آمریکا و کشورهایی که می‌خواهند با افغانستان ارتباط داشته باشند، باید از طریق کشور همسایه این کار را انجام دهند. بهترین گزینه ایران بود، اما به دلیل تخاصم آمریکا و کشورمان، ایران انتخاب نشد. همچنین تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان که تحت نفوذ روسیه هستند نیز علاقه نداشتند با طالبان کار کنند و آمریکا هم علاقه نداشت که افغانستان را به نوعی به روسیه بسپارد و خارج شود. بنابراین تغییر منطقه‌ای در حامیان طالبان به جز پاکستان صورت گرفت. ترکیه و قطر که از استراتژی سیاست نرم برای پیشبرد اهدافشان استفاده می‌کنند به نسبت عربستان و امارات که بیشتر از سیاست سخت استفاده می‌کنند، تأثیراتی روی بخشی از طالبان که برای رسیدن به توافق انتخاب شده بودند گذاشته بود، اما وقتی طالبان به قدرت برگشت، عملا نشان داد بخشی که در حال مذاکره بودند را کنار گذاشته شده و هیچکدامشان در دولت طالبان نقش جدی و موثری ندارند.

القاعده پشت پرده طالبان به انتظار ایستاده است

نه تنها تیم ترامپ، بلکه تیم بایدن هم می‌دانستند طالبان قرار است پیروز میدان شود. معتقدم یک مهندسی مشخص و هوشمندانه از سوی ایالات متحده در مورد افغانستان انجام شد . آمریکایی‌ها سعی کردند با پیوند عرب - افغان‌ها به نوعی القاعده را پایه بگذارند اما همین جریان برای آنها تبدیل به یک تهدید شد. از سوی دیگر، توجه داشته باشید که رابطه پاکستان با القاعده و سایر جریان‌های افراطی در افغانستان و منطقه به شدت تنگاتنگ است. هیچکس نمی‌تواند بگوید که اسلام‌آباد در وضعیت فعلی افغانستان و حتی بازگشت دوباره القاعده به افغانستان بی‌تقصیر است. همه به یاد دارند که اسامه بن‌لادن در خاک پاکستان زندگی می‌کرد و در همان جا هم کشته شد اما هیچکس نمی‌تواند بگوید که اسلام‌آباد از این موضوع به هیچ‌وجه خبر نداشته است؛ چراکه تمام این جریان‌ها با سرویس اطلاعاتی پاکستان و ارتش این کشور در ارتباط هستند. بر همین اساس معتقدم ارتباط پاکستان با شبکه حقانی و همچنین ارتباط شبکه حقانی با القاعده به صورت روشن به ما می‌گوید که این جریان در افغانستان حضور دارد و حتی احتمال ظهور آن به شدت بالا است، اما فعلاً القاعده در پشت پرده ایستاده است .

عقب‌نشینی طالبان

برخی رسانه‌ها در سطج جهان به نقل از منابع آگاه اعلام کرده بودند که ۱۱ سپتامبر روز اعلان عمومی کابینه طالبان و به‌نوعی مراسم تحلیف است، اما دیروز اعلام شد که مراسم تحلیف لغو شده است. باید به یاد داشت که طالبان قصد داشت این پیام را یادآور شود که در همان روزی به قدرت بازخواهدگشت که نقطه عطف فعالیت آنها محسوب می‌شود؛ همان نقطه شروعی که جنگ علیه طالبان و القاعده انجام شد. این کابینه یک پیام بسیار منفی به دنیا بود .

طبیعتا شناسایی طالبان اثرات منفی جدی باقی می‌گذارد. چینی‌ها در این موارد خیلی سیاست مشخصی ندارند، اما به نظرم روس‌ها هم احتیاط می‌کنند. اروپایی‌ها که حتماً محتاطانه عمل می‌کنند و اگر بررسی اعتبار دولت جدید افغانستان مورد بررسی قرار بگیرد، آنها حتما مخالفت خواهند کرد.

احمد مسعود دولت در تبعید تشکیل می‌دهد؟

مشکل این است که طالبان برخلاف گذشته هنوز رقیب جدی‌ای ندارند. در گذشته آثاری از دولت ربانی و مجاهدین باقی مانده بود و دنیا طالبان را مورد شناسایی قرار نداد، اما این بار ظاهرا آثاری از دولت افغانستان باقی نمانده مگر اینکه احمد مسعود و بقایای دولت قبلی، دولت در تبعید تشکیل دهند و برخی کشورها مثل هند، تاجیکستان و جامعه بین‌المللی سعی کند آن دولت را در کنار طالبان شناسایی کند یا شناسایی نکند و منتظر شرایط میدانی باشد . اما به نظرم چون فعلا برخلاف رویه و عرف سازمان ملل، دولتی به زور حاکم شده، اما این واقعیت سیاست در دنیاست که دولت‌ها کسی که مسلط است را می‌پذیرند حتی اگر به صورت رسمی نپذیرند.

چالش‌زایی عربستان برای حامیان طالبان

پاکستان که زندگی‌اش را به موفقیت طالبان وابسته کرده، همه تلاش خود را برای به رسمی شناختن طالبان به کار خواهد گرفت. شاید قطر و ترکیه هم تلاش کنند که طالبان شناسایی بین‌المللی داشته باشد تا سرمایه‌گذاری‌هاشان در آنجا توجیه‌پذیر باشد و اینطور نباشد که بعدا به هدر برود چون معامله با دولت غیرقانونی عملا نمی‌تواند ضمانت داشته باشد. چین، پاکستان، ترکیه و قطر تمام تلاششان را به کار خواهند گرفت که شناسایی طالبان یا امارت اسلامی انجام شود . ازسویی دیگر محافظه‌کاران ایرانی هم همین سیاست را دارند. آنها هم سعی دارند به طالبان نزدیک شده و از آن به‌عنوان یک ابزار علیه آمریکا در منطقه استفاده کنند . شاید هم فکر می‌کنند تشکیل یک حکومت سنی تندرو چهره خارجی حکومت شیعی را در جهان بهبود خواهد بخشید و امارت اسلامی شدن افغانستان را همانند حکومت کمونیستی چین، شکستی برای دموکراسی و حقوق بشر غربی تبلیغ کنند. در همان حال با نزدیکی ترکیه و قطر با طالبان و جایگزین شدن آنها با عربستان و امارات متحده عربی، رسانه‌های نزدیک به آنها برخلاف گذشته، سیاست جدیدی را اتخاذ کرده‌ و علیه طالبان تبلیغ می‌کنند و طبیعی است برای اینکه به طالبان فشار بیاورند، سعی در تحریک ایران و استفاده از نقش آن برای بر هم زدن صحنه جدید کنند. آنها تلاش خواهند کرد تا ایران به‌عنوان همسایه افغانستان، طالبان را به رسمیت نشناخته و رقبای دیگر یعنی ترکیه و قطر عملا توفیقی به دست نیاورند و ایران با طالبان و سه کشور منطقه‌ای حامی آن در مقابل یکدیگر قرار گیرند.

صحنه بازی در افغانستان همچنان سیال است

اگر در ایران در سیاست و دیپلماسی هوشیارانه عمل می‌کرد، نه تنها می‌توانست از شکاف‌های جدید بهره‌برداری کند، بلکه از منافع و داشته‌های ایران و همین‌طور ملت و ساختاری قانونی افغانستان نیز حفاظت به عمل می‌آورد تا تحولات به صورتی دیگر رقم بخورد. باید اضافه کرد که صحنه بازی در افغانستان همچنان سیال بوده و بازی همچنان ادامه دارد، بنابراین چنانچه سیاست خارجی ایران قادر به طراحی یک سیاست چندبعدی و همه‌جانبه و در ارتباط با همه طرف‌های ذی‌مدخل باشد، می‌تواند تهدیدات پیش رو را به فرصتی دوباره تبدیل کند.

این یادداشت نظر شخصی نویسنده است و لزوما دیدگاه هیات تحریریه بورسان را نمایندگی نمی‌کند.

اخبار مرتبط
پربازدیدهای اخیر
تازه‌ترین‌ها
پیشنهاد سردبیر