یادداشت اختصاصی حسین حقگو، کارشناس اقتصادی

کتاب و فیلم با طعم آگاهی، آزادی و صلح

کتاب و فیلم با طعم آگاهی، آزادی و صلح
  • افزودن به علاقه‌مندی‌ها
  • اشتراک‌گذاری
  • 4 پسندیدن
پیشنهاد فیلم و کتاب برای نوروز ۱۴۰۱

پیشنهاد کتاب برای این ایام شاد و ناشاد کار بس مشکلی است. بهار و نوروز و تعطیلات این ایام اقتضا می‌کند تا آثاری کمتر جدی خوانده شود، اما در روزهای سیطره ترس و ویرانی و غربت آزادی و کرامت انسانی به ناچار باید بر آگاهی خود بیافزاییم و هرچه بیشتر خود را برای روز و روزگار چه بسا سخت‌تر آماده کنیم. کتاب‌های معرفی شده آثار بسیار ارزشمندی هستند که می‌توانند ما را در این راه و مسیر دشوار یاری دهند و دل و جان‌مان را با خواست و آرزوی صلح و آزادی گرما و روشنا بخشند.

Loading...
حسین حقگو، کارشناس اقتصادی

کتاب «قدرت بی‌قدرتان»

نویسنده: واسلاو هاول

مترجم: احسان کیانی‌خواه

ناشر: نشرنو ۱۳۹۸ تعداد صفحات: ۱۶۴

صاحب یک سبزی‌فروشی، بین آن همه پیاز و هویج، این شعارنوشته را هم به شیشه مغازه‌اش چسبانده است: «کارگران جهان متحد شوید.» چرا این کار را کرده است؟ آیا سبزی‌فروش واقعا به این شعار اعتقاد دارد؟ آیا انقدر اتحاد کارگران برایش مهم بوده که این را نوشته و پشت ویترین مغازه‌اش زده است؟ به احتمال بسیار زیاد این شعار همراه با سبزی‌ها توسط اداره مرکزی صنف، تحویل سبزی‌فروش شده و سبزی‌فروش برای اینکه به دردسر نیفتد و کار و کاسبی‌اش را از دست ندهد این شعار رو پشت ویترین‌اش چسبانده است. معنی ضمنی این شعار این است: من آدم خوب و وفاداری‌ هستم و هر چه که گفته‌اند انجام دادم و حق دارم زندگی بی‌دردسری داشته باشم. مخاطب این پیام هم در حقیقت بالادستی‌های سبزی‌فروش هستند نه مردم.

اگر سبزی‌فروش یک روز تصمیم بگیرد دیگر شعار نچسباند، در دروغ زندگی نکند و در بازی شرکت نکند، این آدم هویت و کرامتش را به دست می‌آورد و از قید و بندهای ایدئولوژی آزاد می‌شود، اما خیلی زود باید تاوان پس بدهد، مثلا به یک جای دیگر با درآمد کم‌تر منتقلش می‌کنند، محدودیت‌های اجتماعی برای‌اش ایجاد می‌کنند و یا حتی ممکن است به زندان بیفتد، سبزی‌فروش بازی را بهم زده، ظواهر را کنار زده، نشان داده که می‌شود بدون دروغ زندگی کرد، پس باید از جامعه طرد و حذف شود.

پس «قدرت بی‌قدرتان» کجاست؟ پاسخ این سوال عدم پذیرش زندگی در چنبره دروغ و زیستن در دایره حقیقت است. حیات واقعی افراد و جامعه جایی است که زندگی در دایره حقیقت جریان دارد. این حیات مستقل صرفا نفی زندگی در دروغ نیست و مشخصه‌هایی دارد شامل فعالیت‌های آموزشی و تفکرگرفته تا فعالیت‌های خلاقانه آزاد. از دل همین حیات مستقل جامعه است که جنبش‌ها و اپوزیسیون و دگراندیشان سر بر می‌آورند. در حقیقت و به بیان ساده‌تر منشا اصلی «قدرت بی‌قدرتان» در نوع نگاه و طرز فکر متفاوت آنان از حکومت و زنده نگاه داشتن آن چیزی است که حقیقت زندگی نام دارد. این نوع نگاه کردن تدافعی است و از زندگی و انسان دفاع می‌کند و عمدتا از طرق قانونی انجام می‌شود. اگر زیستن در چنبره دروغ ستون اصلی نظام باشد، پس جای شگفتی ندارد که مهم‌ترین تهدید برای آن زیستن در دایره حقیقت و واقعیت باشد.

کتاب هاول در سال ۱۹۷۸، یعنی دقیقا ده سال پس از سرکوبی بهار اصلاح‌طلبی پراگ، به‌عنوان یکی از کتاب‌های زیرزمینی در میان مردم چکسلواکی نشر یافت و چنان مورد استقبال واقع شد که شاید بتوان نشر و مطالعه این کتاب را یکی از عوامل بیداری و رهایی مردم آن کشور از «زندگی در چنبره دروغ» و اراده کردن برای وقوع انقلاب مخملین ۱۹۸۹ به رهبری نویسنده همین کتاب (واسلاو هاول) دانست؛ انقلابی که عقده سرکوبی بهار پراگ را در دل داشت و فروپاشی تمامیت رژیم کمونیستی کشورش را خواهان بود. واسلاو هاول در سال ۱۹۸۹ به دنبال انقلاب مخملی و بعد از استعفای حزب کمونیست به‌عنوان اولین رئیس‌جمهور چکسلواکی و بعد از جدایی، به‌عنوان اولین رئیس‌جمهور چک برگزیده شد.

Loading...

کتاب «راه باریک آزادی»

نوشته: جیمز ا. رابینسون و دارون عجم اوغلو

ترجمه: سیدعلیرضا بهشتی شیرازی و جعفر خیرخواهان

ناشر: روزنه، ۱۳۹۹، ۶۴۰ صفحه

جورج اکرلاف، برنده جایزه نوبل اقتصاد در باره این کتاب می‌گوید: «راه باریک آزادی، ما را به سفری جذاب از میان قاره‌ها و در دل تاریخ بشر می‌برد تا عناصر شکل‌دهنده به آزادی را کشف کنیم. در این زمانه تحقیقی مهم‌تر از این نمی‌تواند وجود داشته باشد، و نه کتابی مهم‌تر از این کتاب.»

محور و مبنای اثر این عبارت جان لاک، فیلسوف انگلیسی است: «افراد هنگامی آزادند که اختیار کامل نظم بخشیدن به کنش‌های‌شان را داشته باشند و جان و مال‌شان را هرگونه که مناسب می‌دانند بدون استجازه یا وابستگی به اراده هر شخص دیگری، در خدمت بگیرند... هیچ‌کس نباید به حیات و سلامت آزادی یا اموال دیگری آسیب بزند.»

نویسنده در ابتدای کتاب این سوال اساسی را پیش می‌کشد: گیلگمش شاه اوروک جایی در جنوب عراق امروزی بود، حکومتی قدرتمند ساخت، اما لجام‌گسیخته و خودسر بود و ۴۲۰۰ سال بعد هم داعش حکومتی در سوریه ساخت که خشونت و مرگ عادی شده بود. هر دو حکومت، اگرچه با فاصله زمانی بسیار، جامعه را از آزادی محروم ساختند. یکی از سؤال‌های مهم تاریخ این است: جوامع چگونه به آزادی می‌رسند؟

عجم اغلو و رابینسون در کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» به نقش پراهمیت نهادهای سیاسی و اقتصادی کارآمد در توسعه و رفاه پرداختند و از این زوایه، با نادیده گرفتن نقش فرهنگ، جغرافیا و اقلیم، راه روشنی برای ایجاد دولت‌های مستحکم و موثر در هر کشوری ترسیم کردند. اکنون در کتاب جدید خود، بازیگر تازه‌ای را وارد میدان کرده‌اند: مردم.

پرسش محوری کتاب، دست یافتن جوامع به آزادی و حفظ آن در مسیر پرپیچ و‌ تاب تاریخ است. آزادی ایستگاهی با آدرسی روشن نیست که ملت‌ها به سادگی بلیت آن را به دست آورند و یا پس از پیاده شدن در آنجا، به مقصد نهایی خود رسیده باشند. آزادی در جوامع پیشرفته نیز می‌تواند با تهدید و بازگشت مواجه شود. مانند نیروهای سیاسی و اجتماعی دست‌راستی ملی‌گرا در آمریکا و اروپا که منتقدان لیبرال و چپ به خاطر آنان، زنگ‌خطر ظهور اقتدارگرایی را به صدا در آورده‌اند.

همه بدبختی‌های جهان از فقدان آزادی است که قدمت آن به اندازه تاریخ بشر است، اما چگونه می‌توان به آزادی دست پیدا کرد و چرا برخی در مسیر رسیدن به آزادی شکست می‌خورند؟ استدلال اصلی کتاب این است که حکومت نیازمند به یک سیستم نظارتی و برقراری یک سیستم موازنه قوی میان خود و مردم است. در حقیقت آزادی اگرچه مولود یک قانون اساسی یا متون حقوقی است، اما هرگز توسط دولت‌ها و یا فرادستان عرضه نمی‌شود بلکه این خود مردم‌اند که باید به شیوه‌های مختلف به حکومت لجام بزند و آزادی را به دست بیاورند. بنابراین شکل‌گیری آزادی نیازمند وجود دو عنصر به شکل همزمان است: اول حکومت قوی و دوم جامعه‌ای قوی. حکومت قوی با مهار خشونت، اجرای قوانین و ارائه خدمات عمومی نقش خود را انجام می‌دهد و مردم نیز با منقادسازی حکومت به‌طور مداوم و هوشیارانه بر حکومت نظارت می‌کنند. «دالان باریک آزادی» در همین‌جا نهفته است. از یک‌سو مردمان بدون حکومت‌ها در خشونت و بی‌قانونی و به قول هابز جنگ همه علیه همه گرفتار خواهند شد و از سوی دیگر اگر حکومت‌ها قدرت فراوانی داشته باشند این ترس و سرکوب است که مردمان را خود فرو می‌بلعد. بنابراین راه توازنی میان این دو است، ‌راهی باریک که آزادی تنها در آن مقدور می‌شود.

در مجموع آنکه:

*** حکومت نیازمند به یک سیستم نظارتی و برقراری یک سیستم موازنه قوی میان خود و مردم است.

*** شکل‌گیری آزادی نیازمند وجود دو عنصر: حکومت قوی و جامعه‌ای قوی است؛ راه باریک آزادی، توازن میان این دو است.

*** نیل به آزادی، راه باریکی است که طی آن حکومت و جامعه یکدیگر را متوازن می‌سازند. این توازن محصول مبارزه‌ای دائمی است که طی آن فرادستان (قدرتمندان) زنجیر مهار جامعه بر خود را می‌پذیرند (مجبور می‌شوند) و جامعه نیز می‌پذیرد که با قدرت همکاری کند. جامعه برای مهار قدرتمندان بسیج می‌شود و قدرت نیز ظرفیت‌های خود برای حل و فصل مناقشات، حاکمیت قانون و ارائه خدمات عمومی را افزایش می‌دهد.

کتاب «هویت» با عنوان فرعی: «هویت؛ تقاضای کرامت و سیاست نفرت»

نوشته: فرانسیس فوکویاما، ترجمه: رحمن قهرمانپور

انتشارات: روزنه، ۱۳۹۸- ۱۹۲ صفحه

فوکویاما را با نظریه «پایان تاریخ» می‌شناسند که پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۸۹ منتشر شد. او در این کتاب لیبرال دمکراسی را جریان غالب تاریخ ذکر می‌کند. نظریه‌ای که البته به گفته خود وی بد فهمیده شد. وی در سال ۲۰۰۳ با حمله به عراق مخالفت کرد و علیه بوش رای داد. در دوره بعد هم اوباما را برگزید.

کتاب در ۱۴ فصل شامل عناوین زیر است: سیاست و کرامت، نفس، درون و برون، از کرامت تا دمکراسی، انقلاب‌های کرامت، فردگرایی بیان‌شونده، ملی‌گرایی و دین، نشانی غلط، انسان نامریی، دمکراتیک شدن کرامت، از هویت تا هویت‌ها، ما مردم، داستان‌های مردم بودن، چه باید کرد؟

«اگر درکی عام از کرامت انسان ایجاد نکنیم محکوم به تحمل کشمکشی دائمی هستی.»

نویسنده روی کار آمدن ترامپ را سبب نگارش این اثر ذکر می‌کند: «ترامپ در نوامبر ۲۰۱۶ رئیس‌جمهور آمریکا نشده بود این کتاب هم نوشته نمی‌شد. من هم مانند بسیاری از آمریکایی‌ها از نتیجه این انتخابات شگفت‌زده و نگران شدم. بعد از خروج غیر‌منتظره بریتانیا از اتحادیه اروپا، انتخاب ترامپ دومین شگفتی انتخاباتی سال ۲۰۱۶ بود».

چارچوب اثر چنین است: طی قرن بیستم، سیاست در امتداد طیف چپ و راست سازمان می‌یافت و با موضوعات اقتصادی تعریف می‌شد. چپ متقاضی برابری بیشتر و راست، خواهان آزادی افزون‌تر بود. از یک طرف سیاست مترقی حول اتحادیه‌های کارگری و احزاب سوسیال دموکراتی می‌گشت که به دنبال تأمین اجتماعی بهتر و بازتوزیع اقتصادی بودند و از طرف دیگر دغدغه اصلی جناح راست را کاهش اندازه حکومت و تقویت بخش خصوصی تشکیل می‌داد. اکنون به نظر می‌رسد این تقسیم‌بندی دوگانه در بسیاری از مناطق جهان جای خود را به سیاست هویت داده اسـت. چپ کمتر از گذشته بر برابری اقتصادی تأکید می‌کند و تأمین منافع گروه‌های حاشیه‌نشین نظیر سیاهان، مهاجران، زنان، دگرباشـان جنسی و آوارگان را در دستور کار قرار داده است. راست هم در حال بازتعریف هویت خود به‌عنوان میهن‌پرست و حامی هویت ملی و سنتی اسـت؛ هویتی کـه آشکارا رنگ و بوی نژادی، قومی یا مذهبی دارد. منافـع مـادی مهم است، اما برخی انگیزه‌های دیگر هم وجود دارد که می‌توانند رویدادهـای نامتجانس فعلی را به خوبی تبیین کنند. این‌ها را شاید بتوان سیاست نفرت نامیـد. در مواردی یک رهبر سیاسی پیروانش را با این سخن بسیج می‌کند که کرامت جمعی آنها در معرض خطر بوده یا مورد بی‌احترامی واقع شده است. این نفرت‌پراکنی باعث افزایش تقاضای عمومی برای به رسمیت شناخته شدن کرامت گروه مزبور می‌شود. گروهی که درصدد اعاده کرامت خود است، به‌مراتب احساسی‌تر از افرادی عمل می‌کند که دنبال سود اقتصادی هستند. پوتین رئیس‌جمهور روسیه سقوط شوروی را تراژدی می‌نامد، برتری اخلاقـی سیاستمداران غربی را به سخره می‌گیرد و می‌خواهد روسیه یک قدرت بزرگ تلقی شود. حکومت شی‌جی‌پینگ در چین، از 100 سال تحقیر چین سخن می‌گوید و اینکه چگونه آمریکا و ژاپن و دیگر کشورها سعی می‌کنند مانع قدرت یافتن دوباره این کشور شـوند. ویکتـور اوربان، نخست‌وزیر مجارستان می‌گفت ما مجارستانی‌ها تصمیم گرفتیم دوباره کشورمان را در اختیار بگیریم و عزت نفس‌مان را بـه دست آوریم. جوانانـی هم‌کیـش بن‌لادن نیز امید داشـتند عظمت تمدن اولیه اسلامی را در دولت اسلامی (داعش) بازسازی کنند. بسیاری از رأی‌دهندگان به ترامپ امیدوار بودند تا «عظمت را دوباره به آمریکا برگردانند». دست‌اندرکاران سیاست نفرت، یکدیگر را بـه رسمیت می‌شناسند. حمایت ترامپ و پوتیـن از یکدیگر صرفا شخصی نیست بلکه ریشه در ناسیونالیسم مشترک آنها دارد. در همه موارد، یک گروه معتقد است هویتش به قدر کافی توسط جهان خارج یا اعضای دیگر همان جامعه به رسمیت شناخته نمی‌شود. این هویت‌ها بسته به ملت، مذهب، قومیت و جنسیت، جلوه‌هایی از یک پدیده مشترک به نام سیاست هویت‌اند. خود درونی، اساس کرامت انسانی بوده و حس درونی کرامت به دنبال به رسمیت شناخته شدن است. در دوران مدرن این باور رواج یافت که خود درونی فرد بالذات ارزشمند است و جامعه بیرونی در ارزش قائل نشدن به آن خطا و بی‌انصافی می‌کند. در سیاست هویت، افراد به دنبال به رسمیت شناخته شدن علنی ارزش و اعتبار خود می‌روند. سیاست هویت بخش‌های بزرگی از مبارزات سیاسی دنیای کنونی از انقلاب‌های دموکراتیک و جنبشه‌ای نوین اجتماعی گرفته تا ناسیونالیسم و اسلام‌گرایی را دربرمی‌گیرد. هگل می‌گفت مبارزه برای به رسمیت شناخته ‌شدن، پیش‌برنده نهایی تاریخ و نیروی کلیدی در فهم چرایی ظهور جهان مدرن است. این فرض که رفتار عقلایی در پی حداکثر کردن مطلوبیت یا رفاه مادی بوده و سیاست هم ادامه این رفتار بیشینه‌خواهانه است، سنگ بنای نظریه اقتصاد مدرن است. ما برای موشکافی دنیای کنونی، ناگزیر از بسط فهم خود در ورای این مدل ساده اقتصادی هستیم. بخش عمده آنچه ما آن را انگیزه اقتصادی می‌دانیم، نه نتیجه مستقیم درخواست دسترسی به ثروت و امکانات، بلکه ناشی از این تصور است که پول می‌تواند بیانگر شأن و احترام باشد.

Loading...

فیلم‌های انتخابی:

قهرمان: اصغر فرهادی

اثری که به گمانم نیاز به معرفی ندارد و باید دید. فیلمی که می‌تواند با «قدرت بی‌قدرتان» و چالش زندگی در دایره دروغ یا حقیقت هم‌سنخ باشد.

مینی‌سریال چرنوبیل: اثر یوهان رنک

این مینی‌سریال در پنج قسمت فاجعه هسته‌ای چرنوبیل در ۱۹۸۶ را به تصویر می‌کشد. تصاویری تکان‌دهنده از مخفی‌کاری و فساد و بی‌ارزش بودن جان مردم نزد بورکرات‌ها و تئوریسین‌های حزبی. حادثه‌ای که به اعتقاد بسیاری از عوامل فروپاشی شوروی بود. مکانی که اکنون نیز در مرکز جنگ تجاوزگرانه روسیه به اوکراین است.

اخبار مرتبط
پیشنهاد سردبیر