بورسان - Bourseon

شش مسیر ایجاد محدودیت برای ایران

نقش ترکیه در بحران آذربایجان

  • افزودن به علاقه‌مندی‌ها
  • اشتراک‌گذاری
  • پسندیدن

نقش ترکیه در بحران قره‌باغ چقدر است؟ آیا اسرائیل پشت ماجراست یا نقش ترکیه پررنگ‌تر؟ آرش رئیسی‌نژاد، نویسنده و استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» می‌گوید: «بحران قره‌باغ با هدایت آنکارا کلید خورده و ادامه یافته و نقش تل‌آویو‌ به باور من، ثانوی است. ریشه آن را باید در برداشت ترکیه از ایران به‌عنوان مهم‌ترین رقیب و مانع اصلی دستیابی به اهداف ژئوپلیتیک کلان خود در منطقه دید.»

به گفته او، ترکیه از شش طریق کوشیده تا برای ایران مشکل ایجاد کند:

اردوغان به دنبال احیای حکومت عثمانی

نخست اینکه ترکیه به «مرز» اعتقاد ندارد در عوض به سرزمین مرزی (borderland) باور دارد. ترکیه با مرزهای کنونی راضی نیست و احساس تنگی جا می‌کند. در عوض سرزمین‌های مجاور را بخشی از خود می‌داند. اینکه امروز اردوغان به «بازگشت به مرزهای تاریخی» اشاره دارد، برخاسته از چنین تفکری است. در سال ۲۰۱۵ نیز گفته بود که «روزی می‌‌رسد که کرکوک، حلب، موصل و اربیل را به ترکیه الحاق می‌کنیم.» مفهوم اساسی در این نگاه «میثاق ملی» مصوبه مجلس امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۲۰ است که برآمده از «متارکه مودروس» پیش از تسلیم نهایی نیروهای عثمانی در جنگ جهانی اول است که البته مبنای فروپاشی عثمانی قرار نگرفت. بنا بر ادعای آن، شمال عراق و کردستان عراق و موصل به همراه شمال سوریه و نخجوان مناطق مذکور بخشی از خاک ترکیه است. بخش‌هایی از شمال شرقی یونان تحت عنوان «باتای تراکیه»‌ جزایر یونانی رودس در کنار جنوب شرقی بلغارستان و بندر باتومی گرجستان نیز قراربود بخشی از ترکیه باشد. نکته اینکه در اکثر این نقشه‌ها به قلمرو ایران چشم ندوخته‌اند. با این حال در برخی از آنها شهرهای ماکو و خوی به‌عنوان بخشی از قلمرو ترکیه نوین خوانده شده است. درواقع این ترکیه موعود برآمده از میثاق ملی موجودیتی میان ترکیه فعلی و امپراتوری عثمانی است. بحث میثاق ملی بارها نه تنها در جامعه نخبگانی و سیاسی و دانشگاهی، بلکه در میان عموم مردم مطرح شده است. اینکه بارها مقامات ترکیه و نه صرف چند روزنامه یا گروه‌های سیاسی افراطی، اشاره به تجدیدنظر مفاد قرارداد لوزان (۱۹۲۳) در صدمین سالگرد آن داشته‌اند، نشان از تلاش برای اشغال سرزمین‌های مرزی دارد.

نگاه ترکیه به کمربند شکسته ژئوپلیتیکی

دوم اینکه ترکیه برای دستیابی به اهداف خود روی «کمربند شکسته ژئوپلیتیکی» (geopolitical shatter belt) در منطقه سرمایه‌گذاری می‌کند. مفهوم «کمربند شکسته» که از زمین‌شناسی به عاریت گرفته است، به یک منطقه جغرافیایی اشاره دارد که توسط درگیری‌های محلی درون کشورها یا میان کشورهای منطقه و همچنین دخالت قدرت‌های بزرگ مخالف در خارج از منطقه در خطر است. به بیان دیگر، کمربند شکسته اشاره به مناطقی دارد که به‌دلیل تنش‌های داخلی قومی، نبود مرزهای مشخص تاریخی و اهمیت ژئواستراتژیک منطقه، از درگیری‌های ممتد رنج می‌برد. درنتیجه، شکنندگی این مناطق هم ریشه درونی دارد و هم بیرونی. نتیجه بارز درگیری‌های درازمدت درونی و بیرونی در این مناطق، هرج و مرج و شکنندگی ثبات است. با توجه به اهمیت این مناطق در توازن قوای بین‌المللی، تنش‌های قومی محلی در این مناطق با شتاب بیشتری تنش‌های موجود در دیگر مناطق مجاور را دامن می‌زند و همچنین بر رقابت بین‌المللی تاثیر می‌گذارد. امری که در تاریخ مدرن بارها دیده شده است؛ به‌گونه‌ای‌که شکاف‌های درون این مناطق می‌تواند به درگیری‌های عمده جهانی بینجامد. نماد اصلی کمربند شکسته ژئوپلیتیکی منطقه بالکان بود؛ منطقه‌ای که برخلاف اکثر مناطق ژئوپلیتیکی که درجه انسجام متفاوتی دارند، منطقه بی‌ثبات‌کننده جهانی در طول سده بیستم بود. امروزه نیز منطقه‌ای که مهم‌ترین نمود این مفهوم است، قفقاز است. به این دلیل که شکاف‌ها و گسل‌های قومی، زبانی و مذهبی تاریخی است و مرزها مشخص نیستند. از سوی دیگر جایگاهی ژئواستراتژیک دارد که باعث حضور قدرت‌های بزرگ در این منطقه می‌شود. به بیان دیگر، این منطقه واجد نیرو‌های بی‌ثبات‌ساز است و ترکیه دقیقا روی این مناطق سرمایه‌گذاری می‌کند. تنها قفقاز نیست. به میان رودان شمالی-شمال سوریه و شمال عراق-بنگرید: منطقه‌ای ژئواستراتژیک و واجد تنش‌های قومی و مذهبی تاریخی. در سال‌های اخیر، ترکیه روی کمربندهای شکسته ژئوپلیتیک سرمایه‌گذاری کرده است.

ترکیه قلمروی ایران را دور می‌زند

سوم اینکه، ترکیه کوشیده تا برای دستیابی به کریدورهای بین‌المللی و منطقه‌ای قلمرو ایران را دور زند. به یاد داشته باشید که یک عامل پنهانی ولی بسیار مهم در تداوم و پویایی بحران قره‌باغ برآمدن کریدورهای بین‌المللی شمال-جنوب و به‌ویژه راه ابریشم است که کمربند زمینی آن پتانسیل گذر از قفقاز را دارد، مسیر دالان تاریخی شمالی (چین-آسیای میانه-ایران-ترکیه/ مدیترانه) کمربند زمینی راه ابریشم نوین قرار ‌است که از ایران بگذرد؛ ولی ترکیه به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر کوشیده تا این مسیر زمینی چین-آسیای میانه از ایران گذر نکند و در عوض، به دنبال راه‌اندازی دو «دالان میانی» و «دالان کاسپین» است. دالان میانی از چین وارد قزاقستان شده و از طریق بنادر آکتائو و کوریک در شمال شرقی دریای کاسپین به باکو وصل شده و از آنجا از طریق تفلیس وارد ترکیه می‌شود. دوم، دالان کاسپین است که از آسیای میانه وارد ترکمنستان می‌شود و اینجا وارد بندر ترکمن‌باشی می‌شود. این بندر با سرمایه‌گذاری ۱.۵میلیارد دلاری هلدینگ ترکیه‌ای «چالیک هلدینگ» توسعه‌ یافته و یکی از بزرگ‌ترین بندرهای سطح زیر دریا را درست کرده است. دالان کاسپین از آنجا وارد باکو می‌شود و از آنجا به تفلیس و ترکیه می‌رود. این امر نشان می‌دهد آنکارا برخلاف وعده‌های دوستی و همکاری‌های ظاهری با تهران، به‌دنبال دور زدن ایران در مسیر زمینی راه ابریشم نوین و به‌طور کلی تضعیف قدرت ژئواکونومیک ایران در آسیای‌غربی، آسیای‌میانه و قفقاز است. مسیر اصلی دستیابی ترکیه به دریای کاسپین و آسیای میانه از طریق سه شبکه موازی خط آهن باکو-تفلیس-قارص (BTK) خط لوله گاز طبیعی قفقاز جنوبی (SCP) و خط لوله نفت باکو - تفلیس - جیحان (BTC) است. این خط لوله گاز 23درصد از تقاضای ترکیه و 87درصد تقاضای گاز طبیعی گرجستان را تامین می‌کند؛ درصورتی‌که در سال 2020، حدود 81درصد از صادرات نفت باکو از طریق خط لوله حمل شده است. درآمد یک‌ساله ترکیه از این خط لوله نفتی در سال نخست راه‌اندازی، بالغ بر ۶۵۰میلیون دلار شد. به یاد داشته باشید که اگر مسیر جنوبی زنگزور از طریق استان ارمنی سیونیک راه‌اندازی شود، ترکیه مستقیما از طریق خاک باکو و بدون نیاز به گرجستان می‌تواند به دریای کاسپین راه پیدا کند و از آنجا به آسیای میانه دسترسی خواهد ‌داشت. پیامد نهایی چنین سیاستی را ‌باید در راه‌اندازی «کمربند بایرام» دید که ترکیب دو دالان میانی و دالان کاسپین است. کمربند بایرام به محور آسیای میانه - قفقاز- ترکیه- بالکان با تکیه بر نفوذ زبانی-فرهنگی آنکارا در این مناطق اشاره دارد. قرارگیری قفقاز در مسیر کمربند بایرام، این منطقه را به دروازه ترکیه برای توسعه روابط اقتصادی با جمهوری‌های آسیای میانه تبدیل کرده است. روابط نزدیک ترکیه با جمهوری‌های آسیای میانه و باکو بر منافع ژئواکونومیک نیز استوار است. برخلاف دخالت‌های نظامی در مدیترانه شرقی، شمال آفریقا، خاورمیانه عربی و قفقاز، ترکیه می‌کوشد تا از قدرت نرم خود از طریق تجارت و سرمایه‌گذاری سود جوید. آسیای میانه با منابع انرژی عظیم خود، ارزش انرژی زیادی برای ترکیه تشنه انرژی دارد. از دریچه ژئوپلیتیک راه-ترکیب عوامل ژئوپلیتیکی با سیر و سویه کریدورها-می‌توان اهمیت بنیادین قفقاز جنوبی را در کلان‌استراتژی آنکارا دریافت. به سخن دیگر، هدف جنگ دوم قره‌باغ در ژئوپلیتیک راه ترکیه، گشودن دروازه‌ای از آناتولی به‌سوی آسیای میانه بود. اگر به سویه عملیات‌های نظامی باکو و ترکیه با حمایت اسرائیل در جنگ قره‌باغ بنگرید، متوجه می‌شوید که آذربایجان به جای اینکه از جناح شمالی به قره‌باغ حمله کند در جناح جنوبی تمرکز کرده و با آزادسازی زنگیلان، به تهدید استان سیونیک ارمنستان یعنی قطع کردن مسیر ارمنستان به ایران پرداخت. همین الان هم به نظر من دولت باکو کاملا آماده است که قره‌باغ را به ایروان بدهد؛ ولی سیونیک را بگیرد و این نشان می‌دهد که کریدورها چقدر مهم هستند؛ چرا که دسترسی آسان و ایمن ترکیه به دریای کاسپین را می‌تواند مهیا کند. کوتاه اینکه، با عملیاتی شدن دالان ترکیه-نخجوان-باکو که می‌تواند پیامد استراتژیک نهایی پیروزی در جنگ اخیر قره‌باغ باشد، آنکارا به بازیگر مطلوب چین و ابتکار کمربند و جاده در آسیای غربی تبدیل خواهد ‌شد.

ترکیه در پی محاصره سیاسی-نظامی ایران

چهارم اینکه، ترکیه تلاش کرده تا ایران را محاصره سیاسی-نظامی کند. درواقع آنکارا به دنبال شکل‌دهی بلوکی به رهبری خود است تا بتواند رقیب اصلی خود را در غرب آسیا یعنی ایران محاصره کند. پیامد پایانی اتحاد با باکو و پاکستان در کنار روابط نزدیک با قطر، طالبان و اقلیم کردستان عراق، محاصره ایران است. در عین حال، ترکیه تلاش می‌کند تا مشکلات خود را با سوریه کم کند و از تنش‌ها با ریاض و ابوظبی بکاهد. با این حال، ریشه این بلوک سیاسی-نظامی را باید در مفهوم استراتژیک «سیب سرخ» (Kizil Elma) به‌عنوان مهم‌ترین نماد ملی‌گرایی و توسعه‌طلبی ترکیه از طریق اتحاد به اصطلاح ترک‌زبانان برای دستیابی به برتری جهانی دید. «سیب سرخ» به جغرافیایی در گستره پهناوری از اندلس در جنوب اسپانیا تا اورومچی در سین‌کیانگ؛ از جبل‌الطارق تا حجاز و از بالکان تا آسیای میانه اشاره دارد. دخالت‌های نظامی ترکیه در لیبی، قبرس، سوریه، عراق، قره‌باغ و مدیترانه شرقی را باید بر پایه چنین مفهومی نگریست. دستکاری ژئوپلیتیکی در اوراسیا با کنش‌های ژئوکالچرال و ژئواکونومیک ترکیه در این پهنه وسیع همراه بوده است. ترکیه نخستین کشوری بود که کشورهای آسیای میانه را به رسمیت شناخت و کوشید تا روابط زبانی و فرهنگی مشترک با منطقه را دستاویز طیف وسیعی از تعاملات تجاری کند. احیای ایده همبستگی پان‌ترکی را می‌توان در بنیان‌گذاری شورای ترک یا «شورای همکاری کشورهای ترک‌زبان» در اکتبر ۲۰۰۹ میان ترکیه، باکو، قزاقستان و قرقیزستان دید. گذشته از جمهوری‌های آسیای میانه، اقلیت‌های ترک‌زبان در شرق روسیه و غرب چین، زمینه‌ساز نفوذ روزافزون ترکیه در قلب اوراسیا خواهند بود. از سوی دیگر باید به این مساله بسیار مهم دقت کنیم که ترکیه ‌به‌رغم انتقادات آقای بایدن نسبت به اردوغان، تنش‌های اخیر با آمریکا - به‌دلیل نزدیکی به روسیه با خرید سامانه ضدهوایی اس‌400 - و تحریم‌های کاخ سفید، هنوز عضو مهم ناتو است. گذشته از همکاری‌های نزدیک اطلاعاتی-امنیتی با غرب، چندین بمب اتم آمریکا در پایگاه هوایی اینجرلیک، در کردستان ترکیه قراردارد. در میانه تنش با کاخ سفید، ترکیه اما کوشیده تا با مهار ایران خود را بازیگر مطلوب غرب در میانه‌ی خروج آمریکا از منطقه نیز نشان دهد و از این نظر به لابی اسرائیل تکیه کرده است. به همین دلیل همکاری تنگاتنگ که آنکارا، تل‌آویو و باکو را در مهار ایران مشاهده می‌کنید.

رقابت بادوام/ برتری روزافزون امور ژئوپلیتیکی در ترکیه

پنجم اینکه، باید منطق تاریخی ژئوپلیتیکی را در منطقه‌ غرب آسیا دریافت. شما اگر به تاریخ دوهزار ساله اخیر این منطقه بنگرید، با یک نوع قالب رقابت بادوام مواجه می‌شوید. این قالب و الگوی ژرف بر رقابت میان آنکه بر فلات آناتولی یا آسیای صغیر حکم می‌راند و آنکه بر فلات ایران فرمان می‌راند، استوار است. ورای اینکه فرمانروا که بوده و نظام سیاسی چه بوده، ما شاهد رقابت میان این دو قدرت هستیم. اگر امروز رقابت ایران-ترکیه هست، در گذشته رقابت میان ایران صفوی (افشاری-زند-قاجار) با امپراتوری عثمانی بود. پیش از آن نیز رقابت در غرب آسیا میان شاهنشانی ساسانی با امپراتوری روم شرقی (بیزانس) و پیش از آن شاهنشاهی اشکانی با امپراتوری روم. حتی شما می‌توانید نبرد آنقره میان تیمور لنگ که بر فلات ایران حکمران می‌راند، با ایلدرم بایزید عثمانی را هم در این قالب ببینید. پس روند تاریخ ژئوپلیتیکی منطقه به شما می‌گوید که همواره فرمانروایان فلات ایران و حاکم فلات آناتولی با هم برخورد دارند. برخوردهای این دو قدرت نیز در سه محور هست. یک محور مستقیم در فاصله‌ آنکارا-تبریز در دشت‌های میان کوه‌های توروس تا زاگرس است. محور برخورد دوم در دشت‌های شمال میان‌رودان یعنی فاصله‌ای میان دجله تا مدیترانه است. محور سوم نیز در قفقاز جنوبی در گستره‌ای میان قارص تا باکو است. این قالب‌ رقابت و برخورد در حال تکرار است؛ به‌گونه‌ای‌که عمده رقابت‌های درون این منطقه را باید میان این دو قدرت حاکم بر این دو فلات ببینید و امروزه هم همین است. نکته مهم اینکه در بسیاری از موارد این فرمانروای آناتولی است که به ایران حمله می‌کند. یعنی شما از جنگ چالدران که ترکان عثمانی‌ به ایران صفوی تاختند و تبریز را ویران کرده و مردم را قتل‌عام کردند تا فروپاشی امپراتوری عثمانی را ببینید: تنها زمان استثنایی که در آن ایران به قلمرو عثمانی تاخته است به هجوم شاهزاده عباس میرزا و برادرش محمد ولی میرزا در زمان فتحعلی شاه در واپسین جنگ عثمانی-ایران (۱۸۲۱-۱۸۲۳) بازمی‌گردد. حتی پیروزی‌های خردکننده شاه‌عباس اول و نادر شاه بر ترکان عثمانی بخشی از نبرد بر سر بازپس‌گیری استان‌های ازدست‌رفته ایرانی بود. در همه زمان‌ها این ترکیه عثمانی است که به ایران حمله می‌کند. امروز نیز چنین است. این واقعیت تاریخی نشان‌دهنده اهمیت دوچندان منطق ژئوپلیتیکی ورای نظام‌های سیاسی حاکم بر ترکیه و ایران است. کوتاه اینکه، قالب‌های ژئوپلیتیکی در طول تاریخ در حال تکرار هستند. مشخصات و ویژگی‌های جزئی آنها عوض می‌شود؛ ولی منطق برخورد تغییر نمی‌یابد.

این پنج خط‌مشی آنکارا ریشه در واقعیات ژئوپلیتیکی دارد. این به معنای برتری روزافزون امور ژئوپلیتیکی است؛ به این معنا که بر ترکیه هرکس حاکم باشد، به نوعی دنبال این پنج فاکتور می‌رود و برای ایران مشکل ایجاد خواهد‌کرد.

تقویت نوعثمانی‌گری و پان‌تورکیسم در ترکیه

ششمین فاکتور اما به نیروهای ژئوکالچرال برآمده از مفاهیم ایدئولوژیک مانند نوعثمانی‌گری و پان‌تورکیسم در پیوند با عوامل جغرافیایی است. درحقیقت، این حاکم فلات آناتولی است که با تکیه بر این ایدئولوژی‌ها تلاش می‌کند که موازنه‌ ژئوکالچرالی در خاورمیانه را به نفع خود مصادره کند. امپراتوری روم یا بیزانس را در نظر ‌بگیرید که به دنبال یک نظم جهانی و رومی بود و دیگر کشورها را مثل ایران در زمان شاهنشاهی‌های پرشکوه اشکانی و ساسانی بربر می‌دانست. به همین ترتیب، امپراتوری عثمانی هم نسبت به ایران صفویه همین نگاه را داشت و شیعیان را مهدور‌الدم می‌دید و خود را خلیفه‌ مسلمانان جهان می‌پنداشت. امروزه هم ببینید که دو نیروی عمده‌ای که از فلات آناتولی برای ایران خطر ایجاده کرده، نخست ایده پان‌تورکیسم و پان‌تورانیسم و دوم اسلام اخوانی است. اگر نخستین ایدئولوژی میراث کمیته اتحاد ترقی و ترکان جوان است و به اتحاد ترک‌زبانان به رهبری آنکارا اشاره دارد، دومین ایدئولوژی یادگار پان‌اسلامیسم سلطان عبد‌الحمید دوم عثمانی است؛ چرا که سلاطین عثمانی خود را خلیفه‌ مسلمانان و جانشینان پیامبر پس از ممالک مصر و خلفای عباسی و اموی می‌دانستند. درواقع اردوغان تلاش می‌کند تا برخلاف دوره نخست حکمرانی‌اش که بیشتر بر خوانشی مدرن از اسلام تکیه داشت، به ترکیب این دو نیروی ژئوکالچرال پان‌‌اسلامیسم و پان‌تورکیسم روی ‌آورده است. جای شگفتی نیست که هم او ادعا می‌کند که در خاورمیانه سنگ روی سنگ جابه‌جا نمی‌شود مگر با اجازه ترکیه؛ نگرشی که می‌تواند برای امنیت ملی ایران خطر ایجاد ‌کند.

اخبار مرتبط
پربازدیدهای اخیر
تازه‌ترین‌ها
پیشنهاد سردبیر