بررسی آرای کارد، انگریست و ایمبنز

برندگان نوبل ۲۰۲۱ چه دیدگاهی دارند؟

  • افزودن به علاقه‌مندی‌ها
  • اشتراک‌گذاری
  • 3 پسندیدن
شاید تا مدت‌ها رابطه اشتغال با حداقل یا حداکثر دستمزد یک دعوای در مرحله اول ایدئولوژیک بود. اما برندگان نوبل امسال در طی فرآیند علمی خود چهارچوبی را معرفی کرده‌اند که به وسیله آن می‌توان بسیاری از موارد اینچنینی را مورد بررسی دقیق قرار داد. راهی که انگریست و ایمبنز آن را تناورده کردند و دیوید کارد در یک اثر تجربی ویژه مهم‌ترین کارایی استنتاج آماری را نشان داد.

بورسان-مجتبی نظری: در کشور ما احتمالا بیش از هر جای دیگری تئوری‌های اقتصادی در مرحله اول کمتر از علوم دیگر علمی جلوه می‌کند. برندگان نوبل اقتصاد در سال 2021 اما بر سنتی حرکت می‌کنند که علم را نه جادو یا ایدئولوژی بلکه روشی برای حل جدال‌های تئوریک می‌بیند. به همین جهت در ادامه ابتدا به دیدگاه‌های دیوید کارد برنده نیمی از جایزه نوبل 2021 می‌پردازیم و در ادامه دیدگاه‌های انگریست و ایمبنز را بررسی می‌کنیم.

دیوید کارد؛ بازگشت به اصول استنتاج آماری

این اقتصاددان که در سال ۱۹۵۶ در کانادا به دنیا آمده، در سال ۱۹۸۳ دکترای خود را از دانشگاه پرینستون در ایالات متحده گرفته است. او هم‌اکنون استاد دانشگاه برکلی در این کشور است. یکی معروف‌ترین کارهای پژوهشی دیوید کارد که همراه آلن کروگر انجام داده و آکادمی سلطنتی سوئد هم این مقاله را به عنوان اولین مثال از کارهای وی معرفی کرد، مقاله‌ای است که در سال ۱۹۹۳ منتشر شد؛ در اول آوریل ۱۹۹۲ حداقل دستمزد تعیین‌شده در ایالت نیوجرسی (در ایالات متحده) از ۴.۲۵ دلار به ۵.۰۵ دلار افزایش یافت. به لحاظ نظری و به خصوص دید کلاسیکی که موجود بود، افزایش حداقل دستمزد در اقتصاد منجر به افزایش بیکاری می‌شود. اما این دو پژوهشگر از این تغییر قانونی که رخ داد به‌مثابه یک آزمایش طبیعی استقبال کردند. آن‌ها از ۴۱۰ رستوران فست‌فود در نیوجرسی و پنسیلوانیا، قبل و بعد از افزایش حداقل‌دستمزد آمارگیری کردند. در پنسیلوانیا تغییری در حداقل دستمزد ایجاد نشده بود و روی همان ۴.۲۵ دلار مانده بود. بنابراین مقایسه‌ی تغییر این دو ایالت در قبل و بعد از این تغییر در نیوجرسی، می‌توانست نشان دهد که در صنعت فست‌فود، افزایش حداقل دستمزد چه تأثیری می‌گذارد.

آیا افزایش حداقل دستمزد اشتغال را کاهش می‌دهد؟

نتیجه‌ی پژوهش آن‌ها دیدگاه مرسوم را به چالش کشید؛ نتایج نشان دادند اشتغال در نیوجرسی، نسبت به پنسیلوانیا ۱۳ درصد بیشتر شده است. بنابراین در این مطالعه‌ی موردی، افزایش حداقل‌دستمزد حتی با افزایش اشتغال هم همراه شد! اتفاقاً این افزایش به طور خاص در فست‌فودهایی رخ داد که به اندازه‌ی حداقل‌دستمزد به کارکنان خود دستمزد می‌دادند. در فست‌فودهایی که از قبل دستمزدی فراتر از این می‌دادند، طبیعتاً تغییری در میزان اشتغال ایجاد نشد.

به غیر از بحث بازار کار، دیوید کارد در زمینه‌ی آموزش و مهاجرت هم از این آزمایش‌های طبیعی بهره برده است. در زمینه‌ی مهاجرت، او این دیدگاه را که حضور مهاجران در بازار کار باعث ضرر به ساکنان می‌شود، به چالش کشیده است؛ او نشان داده درآمدهای مردمی که در یک کشور به دنیا آمده‌اند، با اضافه‌شدن مهاجران جدید، بیشتر می‌شود. هر چند مهاجران قدیمی‌تر همان کشور ممکن است اثر منفی ببینند. پژوهش‌های او همچنین نشان داده‌اند اثر منابع تحصیل در مدارس بسیار بیشتر از آنچه که تصور می‌شد، در آینده‌ی شغلی و موفقیت در بازار کار افراد مؤثر است.

انگریست و دیتون؛ کاربردی‌سازی آزمایش‌های طبیعی

برای این که ببینیم به صورت تجربی، کدام نظریه‌های اقتصادی برقرار هستند و در عالم واقع تأثیر علّی چه پدیده‌هایی روی هم قابل تشخیص‌اند، بهره‌بردن از آزمایش‌های طبیعی یک راهبرد موجود در اقتصاد است؛ یعنی استفاده از اتفاقاتی که به خاطر تغییرات سیاست‌های دولت‌ها یا اتفاقات بیرونی دیگر رخ می‌دهند. در این رویکرد، باید اولاً داده‌های مناسبی جمع‌آوری شوند یا از داده‌های آمارگیری‌ها موجود استفاده شود. اما تفسیر داده‌ها و بیرون‌کشیدن اثرهای علّی از آن‌ها ساده نیست. زیرا شرایط در یک آزمایش طبیعی تحت کنترل آزمایشگران، یعنی اقتصاددانان، نیست و عوامل مختلفی همواره خارج از کنترل دخیل‌اند؛ تشخیص اثر علّی مهم‌ترین مأموریت اقتصادسنجی است. کارهای ارزشمند جاشوا انگریست و گوییدو ایمبنز که هر کدام ربع جایزه امسال را از آن خود کرده‌اند، به حوزه کشف راه‌های بهتر برای نتیجه‌گیری علت و معلولی از داده‌های آزمایش‌های طبیعی مربوط است. بدون پیشرفت‌های نظری در حوزه اقتصادسنجی برای پیداکردن روش‌های تفسیر داده‌های مشاهده‌ای، کارهای تجربی و کشف وقایع جدید از دنیای اقتصاد، با دشواری زیادی روبه‌رو می‌شود.

علیت در علوم اجتماعی

انگریست متولد ۱۹۶۰ در ایالات اوهایو در آمریکاست. او دکترایش را در سال ۱۹۸۹ از دانشگاه پرینستون گرفته و اکنون استاد دانشگاه ام.آی.تی است. ایمبنز متولد ۱۹۶۳ در هلند است. دکترایش را از دانشگاه براون در سال ۱۹۹۱ در آمریکا گرفته و استاد اقتصادسنجی کاربردی و اقتصاد در دانشگاه استنفورد است. پرارجاع‌ترین مقاله هر دوی آن‌ها مقاله‌ای است که با همکاری هم به اضافه اقتصاددان دیگری (روبین) در سال ۱۹۹۶ منتشر کرده‌اند؛ در این مقاله آن‌ها کاربرد جدیدی از متغیر ابزاری که یکی از روش‌های پرکاربرد در اقتصادسنجی است، ارائه نموده‌اند. در مجموع کارهای این دو نفر موجب پیشرفت زیادی در اقتصادسنجی شده است. حوزه تخصصی ایمبنز، اقتصادسنجی و استنباط علّی است. انگریست هم بیشتر به اقتصاد بازار کار و اقتصادسنجی علاقه‌مند است.

جاشوا انگریست کتاب پرمخاطبی با نام «اقتصادسنجی تقریباً بی‌ضرر» (Mostly Harmless Econometrics) دارد که مرکز پژوهش‌های مجلس آن را به زبان فارسی ترجمه کرده است. این کتاب گزیده‌ای از کاربردی‌ترین ابزار اقتصادسنجی را معرفی می‌کند و مرجع مناسبی برای آشنایی با ابزارهای ضروری جهت پژوهش‌های تجربی و کاربردی است. کتاب «استنتاج علّی برای آمار و علوم اجتماعی و زیست‌پزشکی» (Causal Inference for Statistics, Social, and Biomedical Sciences) نیز کتابی است که نوبلیست دیگر، یعنی گوییدو ایمبنز جزو مؤلفان آن بوده است.

سه اقتصاددان برای یک هدف

بنابراین به عنوان جمع‌بندی، فضای کلی نوبل امسال اقتصاد که به حوزه‌ی آزمایش‌های طبیعی و استنتاج آماری از آن‌ها مربوط بود، به دو زیرگروه این حوزه توجه کرد؛ در یک گروه پژوهش‌های تجربی در سطح خرد هستند که کمک می‌کنند تا میزان توانایی مدل‌ها و نظریات اقتصادی در توضیح پدیده‌ها سنجیده شود و بعضاً دیدگاه‌های مرسوم را به چالش می‌کشند و همچنین با یافتن اثر علت و معلولی پدیده‌ها، کار را برای سیاستگذاری با چشمانی بازتر هموار می‌کنند. این حوزه جایی است که دیوید کارد بسیار موفق عمل کرده است. اما شاید یک گام عقب‌تر از این پژوهش‌های تجربی، روش‌های اقتصادسنجی مناسب جهت استنتاج از داده‌ها هستند؛ جایی که انگریست و ایمبنز در آن پیشرفت‌های نظری مهمی را رقم زده‌اند.

از نوبل اقتصاددانان چه می‌دانیم؟

اخبار مرتبط
پربازدیدهای اخیر
تازه‌ترین‌ها
پیشنهاد سردبیر