بورسان - Bourseon

ریشه‌های بحران قره‌باغ چیست؟

  • افزودن به علاقه‌مندی‌ها
  • اشتراک‌گذاری
  • پسندیدن

بورسان : «ریشه بحران قره‌باغ را باید در تعریف هویت باکو جست‌وجو کرد. این بحران ریشه در مفهوم هویت جمهوری باکو در ضدیت با ایران دارد. در باکو در کتاب‌های درسی و تاریخی به مردم آن خطه تعلیم ‌می‌دهند که ایران و روسیه در اقدامی هماهنگ «آذربایجان بزرگ» را تقسیم‌کرده‌اند.» این جملات بخشی از گفت‌وگوی آرش رئیسی‌نژاد، نویسنده و استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران در گفت‌وگویی با دنیای‌اقتصاد است. او تلاش دارد تا بحران کنونی را با ریشه‌های آن تعبیر کند.

در اینجا بخشی از این گفت‌وگو را در پاسخ به ریشه‌یابی این بحران با هم می‌خوانیم:

برای شناخت استراتژی کنونی باکو باید به ریشه‌های شکل‌گیری این کشور که بر سیاست خارجی آن تاثیر داشته است، پرداخت. باکو برآمده از فروپاشی شگفت‌انگیز شوروی است. برخلاف فروپاشی روسیه‌ تزاری که دچار انفجار (explosion) شد، در شوروی انفجار (implosion) رخ داد. روسیه تزاری با یک انقلاب خونین از میان می‌رود؛ اما تنش در کشور ادامه ‌می‌یابد: جنگ‌های داخلی از سال ۱۹۱۷ تا سال ۱۹۲۳ و همچنین جنگ با نیروهای خارجی. ۱۰ سال طول می‌کشد تا کشور به ثباتی نسبی دست یابد و جالب اینکه پس از آن تصفیه‌های سیاسی و نابودی طبقه دهقانان و سپس جنگ جهانی دوم را داریم. برخلاف تحول خونین روسیه از امپراتوری تزاری به رژیم کمونیستی، شوروی اما یک‌شبه از صحنه سیاست بین‌الملل بدون برآمدن تحولات خونین، بدون انقلاب، جنگ داخلی یا هجوم نیروهای بیگانه ناپدید می‌شود. اگر در حالت نخست، ساختمانی منفجر می‌شود و اطراف خود را ویران می‌سازد، در وضعیت دوم، شوروی همچون ساختمانی عظیم به یک‌باره منفجر می‌شود و سر جای خود پایین می‌آید؛ بدون اینکه به دیگران آسیب برساند.

جمهوری‌های استقلال‌یافته از دل شوروی از جمله باکو برآمده از انهدام بزرگ‌ترین کشور جهان هستند. کشورهایی که یک‌شبه پا به عرصه نظام بین‌الملل گذاشتند؛ اما فاقد هرگونه هویت ملی و انسجام هویتی هستند. اوکراینی بودن یعنی چه؟ روسیه سفید چه تفاوتی با روس‌ها دارد؟ گذشته از این،‌ در نبود انقلاب‌های مردمی یا جنگ‌های استقلال میهنی، ‌این کشورها قهرمانان ملی نیز ندارند و در نتیجه در نبود رهبران مردمی، همان افراد پیشین در ساختار ایدئولوژیک شوروی به یکباره در رأس حکومت این جمهوری‌ها قرار می‌گیرند. ساختار ایدئولوژیک پیشین در جمهوری‌های شوروی کمونیستی نیز جای خود را به ساختار فاسد و رشوه‌بگیر نوین در جمهوری‌های تازه استقلال‌یافته می‌دهد. این چرخه معیوب در همه این کشورها از ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان تا بلاروس، مولداوی و در رأس همه آنان‌ در باکو دیده می‌شود. چرخه معیوبی که چیرگی «نومن کلاتورهای فاسد و دزد» در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی را به ارث برده؛ با این تفاوت که این‌بار برای حفظ امنیت خود نیازمند تکیه به بیرون است. تنها تفاوت حکمرانی باکوی علی‌اف با باکوی باقروف، نماینده مقتدر استالین در باکو و تئوریسین اصلی فرقه دموکرات آذربایجان و کردستان در دهه ۲۰ خورشیدی، فسادی دوچندان شدت یافته آن به واسطه ثروت افسانه‌ای نفت است.

فقدان هویت ملی در جمهوری باکو اما برخاسته از تاریخ درهم‌تنیده این کشور با ایران نیز هست. باکو تا ۱۸۱۳ بخشی از ایران بود. بر اساس قرارداد گلستان، ایران شکست‌خورده در نخستین جنگ‌های ایران-روس (۱۸۰۴-۱۸۱۳) مجبور شد تا از آران-استان ایرانی شامل بادکوبه، شکی، گنجه و شیروان-در کنار گرجستان دست بشوید. سپس در دور دوم این جنگ‌ها (۱۸۲۳-۱۸۲۱) ایران در عهدنامه ننگین ترکمنچای، ایروان، تالشان، قره‌باغ، نخجوان و بخش عمده مغان را از دست می‌دهد. پس جمهوری باکو و همچنین ارمنستان محصول شکست‌های ایران در برابر روسیه تزاری است. ایرانیان به این رخدادهای تلخ به دید یک فاجعه ملی نگریسته‌اند. در نقطه مقابل اما تاریخ‌نگاری دروغینی در باکو وجود دارد که مبتنی بر ادعای کشوری به نام «آذربایجان» است که روس‌ها و ایرانی‌ها همزمان به آن حمله کرده و بخش جنوبی را ایران برمی‌دارد و شمالی را روس‌ها! در صورتی‌که این سرزمین هیچ‌گاه نام آذربایجان نداشته است و همیشه نام آران داشته است. زمانی هم در منابع رومی بخش‌های نزدیک باکو عنوان آلبانی‌ قفقاز داشت. گهگاهی نیز در زمان حاکمیت ایران از آن به‌عنوان خانات شیروان، خانات قره‌باغ یا خانات گنجه نام برده ‌می‌شد. نخستین‌بار این محمد‌امین رسولزاده بود که در سال ۱۹۱۸ که به مدت یک‌سال‌و‌نیم حکومتی نیم‌بند در باکو شکل می‌دهد و به‌رغم مخالفت ایران، نام آذربایجان را برای این خطه به‌کارمی‌برد. اما همین رسولزاده در مذاکره با فروغی پذیرفته بود که نخجوان و کل تالشان و مغان را به ایران مسترد و از نام‌گذاری مجعول دست بردارد. بی‌تردید، کشوری با چنین پیشینه‌ای از فقدان هویت ملی در رنج است. جای شگفتی نبود که به‌دلیل ضعف هویت ملی خود نتوانست در برابر ارمنی‌ها که قدرت کمتر ولی هویت ملی نیرومندتری داشتند-و البته حمایت ضمنی روسیه یلتسین-مقاومت کند و چندین شهر خود را در جنگ نخست قره‌باغ از دست‌داد.

تأثیر فقدان هویت ملی باکو بر سیاست خارجی آن در قبال ایران

در اینجا باید نکته‌ای پراهمیت را دریافت. کشورهای فاقد هویت ملی در زمانه روبه‌روشدن با خطر وجودی علیه بقایشان توانایی دفاع از کشور را ندارند. در نقطه مقابل، این کشورها با پیروزی‌های اکتسابی به‌یک‌باره دچار اعتماد به نفس کاذب می‌شوند و ریسک‌پذیری در سیاست خارجی خود را البته با تکیه بر حمایت دیگران با شتابی خیره‌کننده پی‌می‌گیرند. بی‌گمان، این حق باکو بود که سرزمین‌های اشغالی را دوباره متصرف شود و در ایران نیز نوعی همدلی با آن شکل‌ گرفته ‌بود؛ اما نمایش حضور ترکیه، در کنار گزارش‌های حضور مزدوران تکفیری و خط‌و‌نشان‌کشیدن‌های سیاستمداران باکویی بر حساسیت تهران افزود. پیگیری اقدامات خرابکارانه تل‌آویو از درون باکو نیز این حساسیت را دوچندان کرد. باکو می‌توانست با درپیش‌گرفتن سیاستی خردمندانه، اطمینان لازم به ایران بدهد و از تنش‌های بالقوه جلوگیری‌کند. اما اعتماد به نفس کاذب در برابر ایران، در کنار فقدان اعتماد به نفس در برابر آنکارا و همچنین شیطنت‌های اسرائیل، پیگیری سیاست مدبرانه از سوی باکو را به کناری‌گذاشت.

فقدان سیاست خردمندانه باکو در برابر ایران اما تنها معلول شخص علی‌اف نیست. این امر برخاسته از ذات تاریخی حکومت باکو در دشمنی با ایران از زمان تأسیس آن در فردای فروپاشی شوروی است. ایران در ماه‌های آغازین جنگ نخست قره‌باغ در دهه‌ نود میلادی، از باکو حمایت ضمنی کرد. حتی در میانه هجوم ارامنه به نخجوان به ایروان حمایت‌شده از سوی روسیه یلتسین اولتیماتوم داد. در مقابل اما ایلچی‌بیگ، رئیس‌جمهور وقت باکو نسبت به تبریز ادعای ارضی داشت. مهم‌تر اینکه ایران نقش اصلی در قدرت یافتن حیدر علی‌اف، پدر الهام در باکو ایفاکرد. در جنگ دوم قره‌باغ نیز ایران آسمان خود را بر روی ارمنستان بست. با این حال، باکو اتهاماتی متوجه تهران کرد. این مساله ریشه در مفهوم هویت جمهوری باکو در ضدیت با ایران دارد. در باکو در کتاب‌های درسی و تاریخی به مردم آن خطه تعلیم ‌می‌دهند که ایران و روسیه در اقدامی هماهنگ «آذربایجان بزرگ» را تقسیم‌کرده‌اند. اینکه در باکو شعار «روس، فارس، ارمنی/ بونلار تورکون دشمنی» می‌دهند، امری شگفت‌انگیز نیست.

در این میان باید به نقش اندیشمندان اسرائیلی، مثل خانم برندا شیفر (Brenda Shaffer) استاد مدعو در آکادمی دیپلماتیک باکو و مشاور رئیس شرکت نفت این کشور اشاره‌کرد که یک‌تنه ایدئولوژی پان‌تورکیسم در ایران را احیا‌کرده‌ و تز دیرین شارون «ایران زیاده از حد بزرگ است» برای رقم‌زدن جنگ‌های قومی درون ایران را دنبال‌می‌کند. این مساله موید این واقعیت است که باکو در پس روابط دیپلماتیک با ایران نقشه دیگری دارد. کوتاه اینکه، فقدان هویت ملی در باکو و این واقعیت که تاریخ شمال ارس، بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ ایران و برهه‌ای از اشغال روسی است، موجد سربرآوردن «سردرد هویتی» (idenatity headache) برای باکو شده است؛ به‌گونه‌ای‌که به ایران به‌عنوان «دیگری بزرگ» نگاه می‌کند. از یکسو وجود تاریخی آن ناشی از تعلق به ایران تمدنی است و از سوی دیگر، موجودیت سیاسی آن در گرو مرزگذاری تصنعی با ایران است. برای نشان‌ دادن قوام جامعه خود ناگزیر از ارجاع به ایران تمدنی است؛ ولی حفظ حکومت سیاسی آن در گرو تمایز تهاجمی با ایران است.

گذشته از این، دینامیک جنگ دوم قره‌باغ حساسیت‌ها را برای ایران دوچندان ساخت. در کنار دخالت موثر پهپاد‌های اسرائیلی و ترکیه‌ای که سرنوشت جنگ را رقم ‌زد و حضور شبهه‌انگیز مزدوران تکفیری وابسته به آنکارا با سرعت جابه‌جایی بالا (از لیبی به سوریه و اکنون قره‌باغ و چه بسا در آینده‌ای نزدیک در یمن و افغانستان) باید سویه جبهه‌ جنگ را ارزیابی کرد. اگر دقت‌کنید، تمرکز جنگ در جناح جنوبی بود تا جناح شمالی. حتی با اتمام جنگ نیز عمده تمرکز باکو در همین جناح بود. مسیر برخورد نشان‌می‌دهد که باکو به دنبال قطع اتصال ارمنستان با ایران است و البته هیچ فرمانروای خردمندی در ایران اجازه نخواهد‌ داد که چنین چیزی رخ دهد؛ چراکه منافذ حیاتی برای دسترسی به دریای سیاه و اروپا از میان برده‌ می‌شود. از سوی دیگر عده‌ای گمان می‌کنند که دالان زنگزور خطری برای ایران ایجاد نمی‌کند؛ چراکه دالانی صرفا اقتصادی خواهد‌ بود که می‌تواند تنش‌های دیرین ایروان، آنکار و باکو را التیام ‌بخشد. درک از منطق ژئوپلیتیک و تاریخ سیاست بین‌الملل این نگاه را از بین می‌برد. تاریخ را باید بارها خواند: ابتدا راه می‌آید سپس تسخیر سرزمینی. شاهراه‌های منطقه‌ای بستری برای نزاع برای کنترل آنها و مقدمه‌ای برای تسخیر سرزمینی خواهند بود. از همین رو با تدقیق در دینامیک جنگ دوم قره‌باغ می‌توان به این مساله پی‌برد که ایده اصلی باکو تعویض قره‌باغ کوهستانی با استان سینویک است؛ امری که زیانی جبران‌ناپذیر برای ایران به همراه خواهد‌ داشت.

اخبار مرتبط
پربازدیدهای اخیر
تازه‌ترین‌ها
پیشنهاد سردبیر